آدَم بر پایه اسطورههای سامی و کتاب مقدس یهودیان، مسیحیان و مسلمانان نخستین انسانی است که آفریده شدهاست. او ابتدا در بهشت میزیست. همچنین آدم را آدم التراب مینامند و کنیهاش ابوالبشر است و وصفش صفیالله که در ضمن در سورههای بقره ٬ اعراف ٬ حجر ٬ طه ٬ ص ٬ بنی اسرائیل و کهف از او سخن به میان آمده کهnhvn با روایت «سفر پیدایش» در عهد عتیق (تورات) اختلافهایی دارد
حضرت یوسف علیه السلام فرزند یعقوب فرزند اسحاق فرزند ابراهیم علیهم السلام از پیامبران بزرگ الهی و اولین پیامبر بنی اسرائیل بود.
نام یوسف 25 بار در قرآن آمده و سوره ای نیز به نام او موجود است. این سوره داستان زندگی یوسف را به عنوان احسن القصص (بهترین قصهها) از آغاز تا پایان بیان کرده است.
یعقوب فرزند اسحاق فرزند ابراهیم خلیل، ملقب به اسرائیل و از انبیای بزرگ الهی بود. یعقوب خاندان پاک و شریفی داشت، پدرش، اسحاق، از پیامبران بزرگ و مادرش دختر حضرت لوط بود.
حضرت یعقوب چهار زن داشت و از آنان 12 پسر پیدا کرد که به آنان فرزندان اسرائیل و اسباط دوازده گانه و بنی اسرائیل میگویند. لذا یعقوب جدّ بنی اسرائیل بود.
نام یعقوب 16 بار در قرآن آمده و یک بار نیز با عنوان اسرائیل از او یاد شده است. حضرت یعقوب علیه السلام پس از درگذشت پدرش، اسحاق، به مقام پیامبری رسید. شریعتی که تبلیغ می کرد همان شریعت ابراهیم علیه السلام و کتاب او هم همان صحف ابراهیم بود.
از زندگی حضرت یعقوب علیه السلام تنها دو واقعه در قرآن مجید آمده است؛ یکی آنکه هنگام مرگ از فرزندان خود پرسید:«بعد از من چه کسی را خواهید پرستید؟»
گفتند:«خدای تو و خدای پدرانت، خدای ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را خواهیم پرستید.»
واقعه دیگر مربوط است به داستان یعقوب و یوسف و حوادثی که بر سر فرزندش گذشت، و اندوه وی در فراق پسرش، کوری چشمش و سرانجام، رسیدن به وصال یوسف و بازیابی بیناییاش.
یعقوب پس از تحمل و رنج و اندوه بسیار، در 140 یا 147 سالگی در مصر از دنیا رفت و هنگام مرگ به فرزندش، یوسف، وصیت کرد که جنازه او را به فلسطین ببرد و نزد پدر و جدش، اسحاق و ابراهیم، دفن کند.
یوسف نیز به وصیت پدر عمل کرد و وی را در حرم ابراهیم در شهر الخلیل به خاک سپرد. اکنون نیز قبر این خاندان در الخلیل بر جا است.
روم، پسر عيص، پسر اسحاق، پسر ابراهيم (ع) بود.
از زندگي ايشان اطلاعاتي در دست نيست
پسر روم، پسر عيص، پسر اسحاق، پسر ابراهيم (ع) بود.
از زندگي ايشان اطلاعاتي در دست نيست
اموس یا افرص ، پسر دارح، پسر روم، پسر عيص، پسر اسحاق، پسر ابراهيم (ع) بود.
از زندگي ايشان اطلاعاتي در دست نيست
مقام حضرت ابراهیم من الداخل
وتوضح الصور مكان قدمیة محفورة فی الصخر بامر الله سبحانة وتعالى
ایّوب فرزند افرص از نوادگان حضرت اسحق و نوه ابراهیم بود. مادرش دختر حضرت لوط بود و همسرش رحیمه دختر افرایم فرزند یوسف فرزند یعقوب بود.
مقبره حضرت ايوب
حضرت ایوب مردی خوش سیما، خوشخو، پرهیزگار، نیکوکار، مهربان و بخشنده بود. خداوند او را به پیامبری برگزید و به وی دارایی و فرزندان بسیار داد. او مردم را به سوی خداوند فرا خواند ولی تنها چند نفر به او ایمان آوردند.
شیطان بر سپاسگزاری ایوب رشک برد و آن را نتیجه رفاه و نعمت قلمداد کرد؛ گفت سپاسگزاری او به دلیل سلامتی و دارایی اوست. خداوند نیز نخست ایوب را به از دست دادن اموال و آنگاه به مصائب جسمی و بیماری آزمود ولی ایوب همچنان صابر و شکیبا و سپاسگزار ماند.
شیطان وقتی از فریفتن ایوب ناامید شد، بر آن شد تا همسر ایوب را همانند حواء بفریبد تا از این راه بر ایوب دست یابد.
پس از این ماجرا بود که حضرت ایوب با دلی سرشار از عشق و شور معنوی، پروردگار خود را میخواند و میگفت:«خدایا به سختی و رنج گرفتار آمدم و جز تو فریادرسی ندارم.»
خداوند بزرگ دعای او را پذیرفت و دردها و بیماری های او را درمان بخشید و آنچه را از دست داده بود به وی بازگردانید.
درباره چگونگی و انواع مصائب حضرت ایوب سخنهای ناروا و افسانههای زیادی گفته شده که از ساحت قدس آن پیامبر الهی به دور است.
25 پیامبر الهی که نامشان در قرآن آمده است
در اين بخش اطلاعاتي از ايشان به صورت مختصر براي شما دوستان آورده ايم
پدر حضرت ادريس بوده و همسرش بره نام دارد از زندگي ان حضرت اطلاعات دقيقي موجود نيست
مهللئیل (عبری: מהללאל، در منابع اسلامی مهلائیل) از شخصیتهای عهد عتیق است. مهلئلیل پسر قینان و نواده انوش بود و نسبش به شیث پسر آدم میرسید. مهلئلیل پدر یارد و جد خنوخ بود.[۱] مهلئلیل هشتصد و نود و پنج سال زندگانی کرد.[۲] نخستین رویای خنوخ در خانه پدربزرگش مهلئلیل بوده است.[۳] نام مهلئلیل در نسبنامه عیسی[۴] و نیز در نسبنامه محمد پیغمبر اسلام[۵] ذکر شده است.
منابع
- عاطف الزین، سمیح، داستان پیامبران علیهم السلام در قرآن، ترجمه علی چراغی، اول، تهران: ذکر، ۱۳۸۰، isbn ۹۶۴۳۰۷۱۶۳۴
- کتاب مقدس عهد عتیق و عهد جدید، ترجمه فاضل خان همدانی، ویلیام گلن، هنری مرتن، تهران: اساطیر، ۱۳۷۹، isbn ۹۶۴۳۳۱۰۶۸-x
- یاردون سیز. دانشنامه کتاب مقدس. ترجمهٔ بهرام محمدیان. چاپ سوم، تهران: روز نو، ۱۳۸۰، ۱۹۱۲.
- جیمز هاکس. قاموس کتاب مقدس. ترجمهٔ عبدالله شیبانی. چاپ سوم، تهران: اساطیر، ۱۳۷۵، ۱۱۴.
- ابن هشام. سیرت رسولالله صلی الله علیه و سلم. ترجمهٔ رفیعالدین اسحاق بن محمد همدانی قاضی. علیاصغر مهدوی. چاپ سوم، تهران: انتشارات خوارزمی، ۱۳۶۰، ۵۱۹.
در قسمتي ازكتاب تاريخ مسعودي آمده است:حضرت انوش هنگامي كه ۹۰ساله بودپسرش حضرت قينان به دنيا آمد و سپس صاحب نوهاي به نام مهلائيل يا حليث شد و پس از اين فرزند مهلاييل به نامه يارد يا غنميشا به دنيا آمد كه پدر ادريس پيغمبر است.
نگارنده كتاب مزبور افزوده است:حضرت انوش بعد از تولد حضرت قينان ۸۱۵سال ديگر عمر كرد و صاحب فرزندان زيادي شد و در دو هزار و ۸۶۴سال پيش از ميلاد در سن ۹۰۵سالگي (طبق كتاب بحارالانوار جلد ۱۳صفحه ( ۵۹۳در قلعه فهران در شهر قهدريجان بدرود حيات گفت
از زندگي اين بزرگوار اطلاعات زيادي در دست نيست
آرامگاه سومين پيامبر جهان در فلاورجان اصفهان قرار دارد
|
نام : حضرت انوش (ع)
لقب : ریسان
نام پدر : حضرت شیث بن آدم (ع)
نام مادر : نزله (حوریه یا حورا )
حضرت شیث بن آدم (ع) هنگامی که ١٠۵ ساله بود پسرش حضرت انوش (ع) به دنیا آمد. بعد از تولد حضرت انوش (ع) حضرت شیث (ع) ٨٠٧ سال دیگر عمر کرد و در سن ٩١٢ سالگی جان به جان آفرین تسلیم نمود و حضرت شیث (ع) اولین کسی بود که مردم را به یگانه پرستی دعوت می نمود .
نام دیگر شیث بن آدم، هبة الله است. او فرزند و جانشین حضرت آدم بود.
در روایتی از امام محمد باقر علیه السلام آمده است:
آدم علیه السلام بعد از کشته شدن هابیل، بسیار گریست و به درگاه خداوند شکوه کرد. خداوند به او وعده پسری داد تا جای هابیل را بگیرد. آنگاه به او فرزندی عطا کرد که آدم او را شیث نام گذاشت. خداوند به آدم وحی کرد که:«این پسر بخششی است از جانب پروردگارت، پس نام او را «هبة الله» بگذار.» و آدم علیه السلام نیز چنین کرد.
آدم به هنگام وفات، مأمور شد شیث را جانشین و وصّی خود معرفی نماید.
او نیز تمامی فرزندان خود را جمع نمود و شیث را به جانشینی خود منصوب نمود.
در روایات آمده که آدم علیه السلام به شیث سفارش کرد که علم و مقام خود را از قابیل پنهان دارد، مبادا که به وی نیز حسد ورزد و همانند هابیل او را نیز به قتل رساند. از این جهت شیث پیوسته در هراس و در حال تقیه به سر میبرد.
خداوند تعالی شیث را به پیامبری برگزید و پنجاه صحیفه بر وی نازل کرد تا به وسیله آنها مردم زمان خود را که همگی از نوهها و نوادگان آدم ابوالبشر علیه السلام بودند به توحید و یگانگی خدا دعوت نماید.
میگویند حضرت شیث علیه السلام 912 سال زندگی کرد. محل تبلیغ وی مکه معظمه بود و مطالب صحیفهها را که دلایل خداشناسی، فرایض و احکام و سنن و حدود الهی بود برای فرزندان آدم میخواند.
وی سرانجام در مکه درگذشت و در کوه ابوقبیس به خاک سپرده شد.
قرآن مجید تصریح به نبوت حضرت ادریس نموده و او را به صدق و عُلوّ درجه ستوده است آنجا فرموده: ‹‹ و اذکر فی الکتاب ادریس انه کان صدیقاً نبیّاً و رفعناه مکاناً علیّا››
ای پیامبر یاد کن در قرآن ادریس را، بدرستیکه او پیامبری راستین بود و ما او را به درجه رفیع بالا بردیم››
مرحوم طبرسی می فرماید: ادریس جدّ پدر نوح علیه السلام بوده و در تورات نام او اخنوخ ذکر شده و او را ادریس گفته اند به جهت کثرت درس کتب آسمانی و احکام خداوند و او اولین شخصی است که با قلم نوشته است. شغلش خیاطی و اولین کسی است که جامه دوخته است، در وصف او گفته شده که خداوند علم نجوم و حساب و هیئت را به عنوان معجزه به او آموخته بود.
حضرت نوح علیه السلام نخستین پیامبر اولوالعزم بود که خداوند او را با کتاب و شریعت مبعوث فرمود. شریعت و کتاب او نخستین شریعت و کتابی بود که مشتمل بر قوانین و احکام الهی بوده است. حضرت نوح دومین پدر نسل کنونی انسان است و بجز آدم و ادریس که قبل از او بودند، نسبت سایر پیغمبران الهی به او منتهی میگردد. نام همسر وی «والیه» و گناه او این بود که در نزد قوم خود، نوح علیه السلام را مجنون معرفی کرد.
نام پسران او حام و سام و یافث و نام پسر گناهکارش که در هنگام طوفان نوح غرق شد، کنعان بود.
به تصریح قرآن کریم، حضرت نوح علیه السلام به مدت 950 سال قومش را به خداپرستی دعوت کرد. او اولین پیامبری است که در زمانش عذاب طوفان بر منکران و مشرکان فرود آمد.
حضرت موسی علیه السلام از پیامبران اولوالعزم و ملقب به کلیم الله است. او پیامبر و رهبر قوم یهود بود که ایشان را از مصر و از اسارت مصریان بیرون آورد. خداوند به وسیله او دین یهود را در کوه طور سینا به بنی اسرائیل ارزانی داشت. نام پدرش بر اساس تورات عمرام است که در عربی به صورت عمران در آمده است. نام مادر موسی را نیز یوکابد یا یوکبد نوشتهاند.
زمان بعثت حضرت موسی علیه السلام در قرنهای 13 تا 15 پیش از میلاد مسیح بوده است. نام حضرت موسی 136 بار در قرآن مجید ذکر شده و در بیست سوره از او سخن گفته شده است.
بخشی از زندگی موسی با استناد به آیات قرآن نقل میشود:
فرعون مصر خوابی دیده بود که طفلی در بنی اسرائیل به دنیا خواهد آمد که حکومت او را نابود خواهد ساخت. بنابراین دستور داده بود همهی فرزندان پسر بنی اسرائیل را هنگام تولد بکشند.
مادر موسی او را از بیم کشته شدن بر اساس الهام الهی در صندوقی نهاد و در رود نیل انداخت. آسیه همسر فرعون او را دید و از آب گرفت. موسی به امر الهی هیچ پستانی به دهان نمیگرفت تا اینکه مریم خواهر موسی، مادرش را به عنوان دایه به خاندان فرعون معرفی کرد. بدین ترتیب موسی در خاندان فرعون ولی در دامن مادر خودش پرورش یافت.
موسی در نوجوانی، در حادثهای، هنگام دفاع از مردی از بنی اسرائیل یک قبطی را به ضرب مشت کشت. سپس از مصر به مدین گریخت، در آنجا به خانه شعیب راه یافت و با دختر حضرت شعیب علیه السلام ازدواج کرد. شعیب مهر دخترش را ده سال خدمت موسی در خانه آنان قرار داد. موسی پس از پایان دوره خدمتگزاریاش، با همسرش، صفورا، عازم مصر شد. در وادی ایمن طور، در شبی سرد که راه گم کرده بود، با دیدن نور تجلّی الهی، هدایت یافت و به رسالت مبعوث شد. او ماموریت یافت به مصر برود و فرعون را به توحید و خداپرستی دعوت کند. او از خداوند درخواست کرد که برادر کاردان و سخنورش، هارون علیه السلام، را نیز به دستیاری او در انجام رسالت بگمارد، و خداوند پذیرفت.
موسی در برابر فرعون آیات و معجزات زیادی نمایان کرد تا او را به خشوع وا دارد. از جمله آنکه عصایش را به صورت اژدها در آورد؛ یا از دستش فروغی همچون خورشید تاباند. اما فرعون همه این معجزات را سحر و جادو خواند و ساحران کشورش را به مقابله با موسی دعوت کرد. ساحران شکست خوردند و به خدای موسی ایمان آوردند.
کم کم بنی اسرائیل به موسی ایمان آوردند اما فرعون نمیگذاشت آنها از مصر به شام هجرت کنند. به دعای موسی بلاهایی بر فرعونیان نازل شد. موسی علیه السلام بنی اسرائیل را کوچاند و فرعونیان که در تعقیب ایشان بودند در بحر احمر غرق شدند.
حضرت موسی علیه السلام سرانجام در 120 یا 126 سالگی در شب بیست و یکم رمضان درگذشت و در کوه نبأ یا نبو به خاک سپرده شد.
و اسماعيل و ادريس و ذى الكفل (را ياد كن كه) همه از شكيبايان بودند. و ما آنانرا در رحمت خويش وارد ساختيم. بدرستى كه آنان از شايستگان بودند.
در تفسير تبيان مىخوانيم: چون اين پيامبر الهى با خود عهد كرده بود كه روزها را روزه بگيرد و شبها را به عبادت بپردازد و تنها از روى حقّ قضاوت نمايد و جز براى رضاى خداوند خشمگين نشود و تا آخر به آنچه متكفّل شده و تعهّد كرده بود وفادار ماند، او را «ذوالكفل» يعنى «داراى تعهّد» ناميدند.
بعضى نيز همچون فخررازى معتقدند كه «ذوالكفل» لقب حضرت الياسِ پيامبر كه مشهور به اين نام و از صالحان بوده است. ولى ما با عنايت به روايتى كه در تفسير مجمعالبيان از عبدالعظيم حسنى از امام جوادعليه السلام نقل شده كه خدا براى هدايت انسانها يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر مبعوث فرمود كه از اين ميان، سيصد و سيزده نفر آنان مرسل هستند و ذو الكفل يكى از آن مرسلين است، ذىالكفل را نه لقب حضرت الياس، بلكه يكى از انبيا و مرسلين مىدانيم.
هارون برادر حضرت موسی و از آن حضرت بزرگتر بود. همانند موسی، پیامبر و در همه مواطن با برادرش همگام بود.
در روایت است که هارون مستقیما با وحی سر و کار نداشته و کتابی بهسویش نازل نشده است و در حقیقت، پیامبری بوده که از حضرت موسی تبعیت میکرده و در مواقع غیبت موسی به دلیل رفتن به کوه طور جانشین او بوده است.
موسی او را وصی و جانشین خود ساخته بود؛ ولی قبل از برادر از دنیا رفت؛ لذا موسی دیگری را به جایش برگزید.
قرآن مجید، هارون را به صفات نیکی همانند محسن، صالح، فاضل، برگزیده خدا، هدایتیافته و باایمان میستاید.
حضرت یحیی علیه السلام پسر حضرت زکریا علیه السلام و از پیامبران بنی اسرائیل بود، و در قرآن کریم به نبوتش تصریح شده است. حضرت زکریا وقتی به سن پیری رسید، چون فرزندی نداشت و بیم داشت نبوت به دست نااهلان برسد، از خداوند خواست فرزندی به وی عطا کند تا وارث او و وارث آل یعقوب باشد. خداوند نیز حضرت یحیی را به وی ارزانی داشت.
در قرآن نام حضرت یحیی پنج بار آمده و چند فضیلت نیز برای او بیان شده است؛ ایمان وی به حضرت عیسی علیه السلام، پارسایی و عفت و ترک آمیزش با زنان و نیز اعطای مقام نبوت در کودکی از جمله ویژگیها و فضیلتهای حضرت یحیی است که در قرآن به آن اشاره شده است.
در احادیث آمده که حضرت یحیی در سه سالگی به مقام نبوت نایل شد و در پنج سالگی در جمع بنی اسرائیل سخن گفت و آنان را موعظه کرد. مادر وی خواهر یا خاله حضرت مریم بوده و خودش پسر خاله و تصدیق کننده حقانیت عیسی علیه السلام بود.
از عبادت و زهد و دنیا گریزی و گریههای حضرت یحیی احادیث فراوانی رسیده است. نقل است که جامهاش از لیف (پوست درخت خرما)، خوراکش از برگ درختان و نان جو، و فرش و بسترش زمین بود. خانهای نداشت و وقتی شب فرا میرسید، هر جا که بود، همان جا میماند و شب را به صبح میرساند.
یحیی سرانجام به دست هرود پادشاه فلسطین به شهادت رسید. سبب قتل وی، مخالفتش با ازدواج غیرشرعی هرود با دختر همسرش بود. برخی مورخین نیز انگیزه قتل او را مخالفتش با ازدواج پادشاه با برادرزاده اش عنوان کرده اند.
آرامگاه حضرت یحیی در مسجد جامع اموی است و اکنون نیز اثر آن باقی است.
حضرت خضر یکی از پیامبران معاصر حضرت موسی علیه السلام بود. او همان عالم الاهی بود که موسی به دیدارش رفت و در قرآن بدون ذکر نام با عبارتی درخشان ستوده شده است:«عبداً من عبادنا اّتیناه رحمة من عندنا و علمنا من لدنا علماً.» (او یکی از بندگان ما بود که رحمت خویش را به سویش فروفرستادیم و از نزد خویش به او علم آموختیم.)
در قرآن کریم دربارهی حضرت خضر غیر از توصیف مذکور و داستان همراهی حضرت موسی با او چیز دیگری ذکر نشده است.
از فرمایش امام صادق علیه السلام چنین بر میآید که خضر را خدا به سوی قومش مبعوث فرموده بود و او مردم را به سوی توحید و اقرار به انبیاء و فرستادگان خدا و کتابهای او دعوت میکرد. از معجزاتش این بود که روی هر زمین خشکی مینشست، زمین سبز و خرم میگشت و دلیل نامش، خضر(سبز) نیز همین است. نام اصلی خضر «تالیا بن ملکان بن عامر بن أرفخشید بن سام بن نوح علیه السلام» است.
قصه حضرت جرجيس عليه السلام است
خلاصه داستان: و اما طوطيان شکر شکن داستان جرجيس را اينگونه نقل ميکنند: حضرت جرجيس يکي از پيامبران الهي بوده است که خداوند عالم او را براي هدايت قومي که بت ميپرستيدند به سوي پادشاه آن قوم فرستاد. اما با وجود اينکه حضرت جرجيس پادشاه را به پرستش خدا دعوت نمود؛ پادشاه دعوت او را قبول نکرد و او را به زندان افکند و شکنجه کرد، پس از اينکه مقاومت حضرت را ديد دستور قتل او را صادر کرد در کتاب حياة القلوب مجلسي آمده است که پادشاه حضرت جرجيس را به شيوههاي گوناگون و وحشتناک شکنجه نمود و چهار بار به قتل رسانيد که هر بار به اذن پروردگار عالم آن حضرت زنده شد و دوباره براي هدايت پادشاه و قوم به سوي آنان بازگشت در مرتبه آخر هم پادشاه به هدايت حضرت گوش نکرد و براي اينکه مردم را هدايت نکند به بيرون قصر برد و گردن زد و اينبار خداوند بر آنان غضب نمود و همه را به عذاب خود هلاک کرد.
دوستاني که علاقه دارند ميتوانند مشروح داستان را در ادامه بخوانند:
تا به حال نام یوم الهدم را شنیده اید ؟ یوم الهدم یعنی روز ویران کردن ...
در هشتم شوال سال ۱۳۴۴ هجری قمری پس از اشغال مکه ، وهابیان به سرکردگی عبدالعزیزبن سعود روی به مدینه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورین عثمانی را بیرون کردند و به تخریب قبور ائمه بقیع و دیگر قبور هم چنین قبر ابراهیم فرزند پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنین مادر حضرت اباالفضل العباس – علیه السلام – و قبر عبدالله پدر پیامبر و اسماعیل فرزند امام صادق – علیه السلام – و بسیاری قبور دیگرپرداختند .
حضرت یونس علیه السلام از پیامبرانی است که نام او در قرآن کریم، چهار مرتبه در سوره های نسا، انعام، یونس و صافات آمده و در دو سوره انبیا و قلم نیز وصف او شده است. حضرت یونس حدودا سی ساله بود که ازطرف خدا مامور به ارشاد مردم شهر نینوا در کشور عراق شد. سالها تبلیغ کرد و در راه ارشاد آن ها کوشش نمود؛ ولی آنها که تعدادشان از صد هزار نفر هم بیشتر بود، دایما او را تکذیب می کردند و به او تهمت می زدند و می گفتند تو هذیان میگویی، ما نمی خواهیم از تو پیروی کنیم و دعوت تو راقبول نمی کنیم. با این حال یونس باز هم ماموریتش را انجام می داد و دایما آنها را هدایت میکرد. در تاریخ آمده که فقط دو نفر به او ایمان آوردند؛ یکی از آنها عابد و زاهد بود و دیگری عالم و حکیم. بقیه هیچ عکس العملی نشان ندادند و حتی در صدد قتل و آزار او بر آمدند. در این موقع، یونس به درگاه خدا شکایت کرد و خواست که مردمان شهر را نفرین کند. مرد عالم و حکیم، به علت حکمتی که داشت از یونس خواست که آنها را نفرین نکند؛ ولی مرد عابد با یونس هم عقیده بود و از او می خواست که آن ها را نفرین کند.
اسماعیل پسر بزرگ حضرت ابراهیم علیه السلام و از انبیای بزرگ الهی بود. مادرش هاجر، کنیز ساره، همسر اول ابراهیم علیه السلام، بود.
ساره چون نازا بود هاجر را به ابراهیم بخشید تا از وی صاحب فرزند شود. وقتی هاجر حامله شد، فرشته ای وی را بشارت داد که نسلش زیاد خواهد شد و گفت نام فرزندش را اسماعیل بگذارد. مدتی بعد ساره نیز به قدرت خداوند حضرت اسحق را به دنیا آورد.
حضرت ابراهیم علیه السلام به دستور الهی اسماعیل و هاجر را به سرزمین حجاز و مکه برد و در بیابان مکه رها کرد و خود به شام بازگشت .
با رفتن ابراهیم علیه السلام تشنگی بر اسماعیل و هاجر غلبه کرد و هاجر در جستجوی اّب هفت مرتبه فاصله بین دو کوه صفا و مروه را طی کرد و هنگامی که ناامیدانه به نزد اسماعیل بازگشت، با شگفتی فراوان دید اسماعیل پا بر زمین سائیده و از اّن محل اّب بیرون جوشیده است. هاجر خطاب به اّب گفت:«زمزم» یعنی «بایست.» آب زمزم به لطف خداوند،هنوز همواره از همان چشمه میجوشد.
اسماعیل در سرزمین مکه بزرگ شد و در تیراندازی مهارت یافت. ابراهیم علیه السلام چندبار به دیدن اسماعیل و هاجر رفت، و در یکی از همین سفرها بود که به امر خداوند به بنای کعبه پرداخت و اسماعیل نیز در این کار یاریاش کرد.
اعراب خود را از نسل اسماعیل و عبرائیان خود را از نسل اسحق میدانند. حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نیز از تبار حضرت اسماعیل علیه السلام بوده است.
در قرآن 12 بار از ابراهیم علیه السلام نام برده شده و به رسالت وی تصریح شده است. در قرآن کریم ذکری از اینکه «ذبیح» چه شخصی بوده است در میان نیست، اما چون در سوره صافات، ذکر اسحاق علیه السلام پس از گزارش ذبیح آمده است، مفسران مسلمان اسماعیل را ذبیح میدانند، ولی در تورات فرزندی که ابراهیم به قربانگاه برده اسحاق بوده است.
منابع :
دایره المعارف تشیع ج2، اعلام قرآن، خزائلی، دایره المعارف بزرگ اسلامی ج 8، قصص الانبیاء، مروج الذهب ج1 ص 57
حضرت ابراهیم علیه السلام پسر تارخ از نوادگان حضرت نوح علیه السلام و از پیامبران بزرگ الهی است. پیامبران هر سه دین توحیدی جهان، یعنی اسلام، مسیحیت و یهودیت، از فرزندان ابراهیم به شمار میآیند.
ابراهیم بر طبق روایات، 3000 سال پس از آفرینش آدم یا 1263 سال پس از نوح، به دنیا آمد. محققان، سرزمین بابل یا شوش یا حران را زادگاه ابراهیم میدانند.
نمرود، پادشاه زمان حضرت ابراهیم، بر اساس پیشگویی کاهنان و ستاره شناسان که از به دنیا آمدن کودکی که تاج و تخت او را در هم میکوبد خبر داده بودند، دستور داده بود از زنان باردار مراقبت بسیار به عمل آید. از این رو مادر حضرت ابراهیم، امیله، به هنگام درد زایمان رو به صحرا نهاد و فرزند خود، ابراهیم، را در غاری در بالای کوهی به دنیا آورد و تا سالها او را در همان مکان مخفی نگه داشت.
ابرهیم که در استدلال و سخنوری از استعداد خوبی برخوردار بود به فرمان خدا دعوت به توحید را از عموی خویش آزر شروع کرد، در مرحله بعد به میان قوم خود رفت و پس از گذر از مرحله سخنرانی و مرز استدلال، برای درهم شکستن باورهای بیپایهی بتپرستان، با تبر، بتهای بتکده بتپرستان را درهم شکست. او با این کار، مورد خشم نمرود و مردم قرار گرفت و به فرمان نمرود در آتش افکنده شد ولی خدا خطاب به آتش فرمان داد:«یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم»(ایآتش! بر ابرهیم سرد و آرام باش.) و ابراهیم بدون آنکه از آتش گزندی ببیند، از میان آن بیرون آمد.
ابراهیم، به دستور نمرود، از سرزمین خود رانده شد و همراه همسرش، ساره، به مصر رفت و به دعوت توحیدی خود ادامه داد. پس از ازدواج با همسر دوم خود، هاجر مصری، به شام رفت، آنگاه برای دلجویی از ساره، هاجر و فرزندش، اسماعیل، را به مکه برد و خود به شام برگشت.
او از سوی خدا «خلیل الله»(دوست خدا) لقب یافت. در آستانه پیری به اتفاق فرزندش، اسماعیل، مأمور تعمیر و آبادانی خانه خدا شد و آنگاه به دنبال خوابی که دیده بود، اسماعیل را جهت ذبح به قربانگاه برد و از آزمایش الهی سربلند بیرون آمد.
حضرت ابراهیم فرزندی هم از ساره داشت به نام اسحاق که پیامبران بنی اسرائیل از نسل اویند.
مدت زندگانی حضرت ابراهیم را از 175 تا 200 سال نوشته اند.
وی در مزرعه اش به نام «حبرون» مدفون است که امروزه آن را شهر الخلیل مینامند.
منابع :
اعلام قرآن، خزائلی، دایره المعارف تشیع ج 1، تفسیر نمونه ج 10 ص 397، قصص الانبیاء، تاریخ یعقوبی، ج 1 ص 24، مروج الذهب ج 1 ص 56
گفته اند: حضرت داوود چهار پسر داشت هر روز مشغول عبادت خدا بود روزي از آن روزگار كه به عبادت مشغول بود در نماز به سجده رفت و وقتي از سجده برخاست ديد كه تمامي فرزندانش مرده اند و تنها سليمان زنده مانده است بسيار ناراحت و غمگين شد و به آسمان نگاه غمگيني كرد در اين هنگام جبرئيل فرود آمد و به پيغمبر داوود عليه السلام فرمود شكر خدا را به جا بياور و بدان كه خداوند در همه حال تو را امتحان ميكند و اين فرزندي كه باقي مانده روزگاري به پيامبري مبعوث ميشود و جانشين تو خواهد شد و خداوند به او علمي عطا ميكند كه تا كنون به هيچ انسان و پيغمبري عطا نكرده و قدرت بالايي بدست مي آورد و با تمامي مخلوقات صحبت ميكند و زبان آنها را ياد ميگيرد پس حالا به ادامه عبادت مشغول شو.
داود پس از کشتن غول جالوت،
داوود(عبري: به معني محبوب) پسر يسي از فرزندان يهودا و از طايفه بنياسرائيل بود که در بيتلحم زاده شد.
او به جاي شاؤل به پادشاهي اسرائيل رسيد و تابوت عهد خداوند را به اورشليم آورد.
داوود چهل سال در يهوديه فرمان راند و در ?? سالگي مرد. جسد داوود را بر کوه صهيون دفن کردند.
واژه داود که در زبان عبری «داوید» تلفظ میشود، به معنای «محبوب»[1]بوده و نام یکی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل میباشد، او اولین پیامبری است که دارای کتاب آسمانی به نام «زبور» بوده و از ذریه اسحاق (ع) فرزند ابراهیم و همعصر با «اشموئیل» میباشد و از جمله انبیایی است که دارای حکومت و منصب قضاوت بوده و زبان پرندگان را میدانسته.[2]
رمز شكست بنی اسرائیل گمشده طالوت
پادشاهی طالوتنبرد طالوت با جالوت
حضور داود در سپاه طالوتداود علیه السلام به جنگ جالوت می رود
اشعیاء نبی
به معنای:در زبان عبری نام اشعیاء یعنی : " خدا نجات داده " می باشد.
محل او در کتابمقدس:کتابی به نام او که بیست و سومین کتاب از مجموعه کتابهای عهد عتیق می باشد.همچنین از او در کتابهای دوم پادشاهان فصل های 19 و 20 و کتاب دوم تواریخ فصل های 26 و 32 نام برده شده است.
محل تولد: اورشلیم-اسرائیل.
زمان حیات:تقریبا بین سالهای 740 تا 681 قبل از میلاد عیسای مسیح.
اصل و نسب او : به احتمال قوی در خانواده ای از نسل پادشاهان که به داود نبی ختم می شد بدنیا آمده بود. او پسر مردی بنام آموص بوده است.( کتاب اشعیاء 1: 1 )
ضعف ها:
به دلیل نداشتن جزئیات زندگی او بر ما معلوم نشده است
او را ایلیا و یا الیاس نیز نامیده اند،نام او به معنای یهوه خداست، می باشد. در کتاب مقدس در کتاب اول پادشاهان فصل های 17 تا 21 و دوم پادشاهان فصل اول از او یاد شده است. محل تولد این پیامبر را تیشبت شهری در استان جلیل ذکر نموده اند. در مورد زمان حیات این پیامبر تقریبا 875 سال قبل از تولد مسیح را گفته اند.
میگویند از 124 هزار پیامبری که برای راهنمایی
انسانها مبعوث شده اند بیشترشان در منطقه بین النهرین
بوده است.ایران ما نیز میزبان بسیاری از این انسانهای
خاص بوده و اینک آرامگاه آنان در عین حال که سبقه
باستانی و تاریخی دارند ، مکانی روحانی و مذهبی نیز
محسوب میشوند.
حیقوق نبی از پیامبران بنی اسراییل است که حدود ۲۶۰۰ سال پیش می زیسته و نگهبان معبد بزرگ یهودیان در اورشلیم بوده است.
علم رمل از معجزات حضرت دانيال نبي عليه السلام است و نيز حضرت اميرالمومنين عليه السلام از اين علم بهره مند بودند واين علم بر پايهء اعداد وعناصر اربعه است وتا حدودي ميتوان از اينده با خبر شدالبته به توسط اين علم . وبيشتر بر مبناي سيرخط ونقطه است رمل نيز مانند علوم ديگرشاخه هاي گوناگوني دارد
همان طور که خدا می گوید در سنت الهی تغییر وجود ندارد "مشرکان با نهایت تأكید به خدا سوگند خوردند كه اگر پیامبرى انذاركننده به سراغشان آید، هدایت یافتهترین امّتها خواهند بود امّا چون پیامبرى براى آنان آمد، جز فرار و فاصلهگرفتن از (حق) چیزى بر آنها نیفزود اینها همه بخاطر استكبار در زمین و نیرنگهاى بدشان بود امّا این نیرنگها تنها دامان صاحبانش را مىگیرد آیا آنها چیزى جز سنّت پیشینیان و (عذابهاى دردناك آنان) را انتظار دارند؟! هرگز براى سنّت خدا تبدیل نخواهى یافت، و هرگز براى سنّت الهى تغییرى نمىیابى"(سوره فاطر 42-43) البته هیچ تغییری در سنت و قانون الهی پیدا نخواهد شد. هر کس در مقابل این سنت بایستد و عصیان کند مشمول همین قانون خواهد شد. شهر پمپی که نمایشی از انحطاط و سقوط اخلاقی امپراطوری روم بود به سرانجامی همانند قوم لوط دچار گردید.